يا حی
-
بد نگويم به مهتاب اگر تب داريم
-
(ديده ام گاهی در تب ماه می آيد پايين
-
می رسد دست به سقف ملکوت.
-
ديده ام سهره بهتر می خواند.
-
گاه زخمی که به پا داشته ام
-
زير و بم های زمين را به من آموخته است
-
گاه در بستر بيماری من حجم گل چند برابر شده است
-
و فزون تر شده است قطر نارنج شعاع فانوس.)
-
-
و نترسيم از مرگ
-
(مرگ پايان کبوتر نيست.
-
مرگ وارونه ی يک زنجيره نيست.
-
مرگ در ذهن اقاقی جاری است.
-
مرگ در آب و هوای خوش انديشه نشيمن دارد.
-
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گويد.
-
مرگ با خوشه ی انگور می آيد به دهان.
-
مرگ در هنجره ی سرخ ـ گلو می خواند.
-
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.
-
مرگ گاهی ريحان می چيند.
-
مرگ گاهی ودکا می نوشد.
-
گاه در سايه نشسته است به ما می نگرد.
-
و همه می دانيم
-
ريه های لذت پر اکسيژن مرگ است.)
نوشته شده توسط نسیبه در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386
ساعت 23:59 موضوع |
لینک ثابت