و نترسيم از مرگ
(مرگ پايان کبوتر نيست.
مرگ وارونه ی يک زنجيره نيست.
مرگ در ذهن اقاقی جاری است.
مرگ در آب و هوای خوش انديشه نشيمن دارد.
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گويد.
مرگ با خوشه ی انگور می آيد به دهان.
مرگ در هنجره ی سرخ ـ گلو می خواند.
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است.
مرگ گاهی ريحان می چيند.
مرگ گاهی ودکا می نوشد.
گاه در سايه نشسته است به ما می نگرد.
و همه می دانيم
ريه های لذت پر اکسيژن مرگ است.)


 

نوشته شده توسط نسیبه در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 ساعت 23:59 موضوع | لینک ثابت